مرد خندان روزهای پیاپی همچنان با سیم خاردار به درخت بسته شده بود و دوفارژ و دخترش در پایش متلاشی می شدند . مرد خندان نیر که مرتب خونریزی داشت و از ذخیره خون عقاب دور بود ، تا این حد به مرگ نزدیک نشده بود . تا این که روزی با صدایی خشن اما رسا از جانوران جنگل درخواست کمک کرد . آن ها را احضار کرد تا بروند و اومبا ، کوتوله دوست داشتنی را بیاورند . و آن ها هم اطاعت کردند . اما سفر رفت و برگشت میان پاریس و چین زیاد طول کشید و وقتی اومبا با کیف طبی و ذخیره تازه خون عقاب پا به صحنه گذاشت ، مرد خندان به حال اغما افتاده بود . اولین کار ترحم آمیز اومبا این بود که نقاب اربابش را ، که باد روی تن کرم افتادۀ مادمازل دوفارژ انداخته بود ، برگرداند . نقاب را محترمانه سرجایش روی سر و صورت زشت گذاشت و بعد شروع به پانسمان زخم ها کرد .
دست آخر وقتی چشم های ریز مرد خندان باز شد ، اومبا مشتاقانه شیشه خون عقاب را تا نقاب بالا آورد . اما مرد خندان ننوشید . به جای آن با صدایی ضعیف نام سیاه بال را به زبان آورد . اومبا سرش را که تا حدودی بی قواره بود خم کرد و به اطلاع اربابش رساند که دوفارژ و دخترش ، سیاه بال را کشته اند . مرد خندان ناله عجیب و جگرخراشی حاکی از اندوه واپسین سر داد و با درماندگی دست دراز کرد شیشۀ خون عقاب را گرفت و توی مشتش خرد کرد . خون کمی که در تنش مانده بود از مچش قطره قطره چکید . به اومبا دستور داد که رویش را برگرداند و اومبا هق هق کنان اطاعت کرد . آخرین کار مرد خندان ، پیش از این که صورتش را روی زمین خون آلود بگذارد ، این بود که نقابش را کنار بزند .
داستان در این جا به پایان رسید ( هیچ گاه دنباله اش گرفته نشد ) رئیس اتوبوس را روشن کرد . رو به روی من در طرف دیگر اتوبوس ، بیلی والش ، که از همه کومانچی ها کوچک تر بود ، زیر گریه زد . کسی به او نگفت که خفقان بگیرد . و اما من ، یادم می آید که زانوهایم می لرزید .
چند دقیقه بعد وقتی از اتوبوس رئیس پا بیرون گذاشتم ، اولین چیزی که تصادفا دیدم دستمال کاغذی قرمزی بود که به پایۀ تیر چراغ برق گیر کرده بود و باد می خورد . شبیه نقاب کسی بود که از گلبرگ خشخاش درست کرده باشند . به خانه که رسیدم دندان هایم خود به خود به هم می خورد و به من گفتند که یکراست توی رختخواب بروم .

قسمتی از داستان ” مرد خندان ” ، نوشته جی . دی . سلینجر

مرد خندان ، نوشته جی . دی . سلینجر

میپسندم(۱)خوشم نیامد(۱)
مرد خندان

پیمایش نوشته


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *