ساده و ماندگار ، کوتاه و زیبا ، مختصر و مفید . احتمالا

کوتاه ترین تئاتری هست که دیده ای . با طراحی صحنه

و نور پردازی عالی  ، در معرفی عوامل ، طراح صحنه

و نور پرداز ، فاطمه امینی معرفی میشود و تو اسم

فاطمه امینی را زیر لب زمزمه میکنی .. تو باز هم

قصه تکراری میشنوی و دیگر حالت از جنگ به هم

میخورد .. جنگ جنگ جنگ .. اما مینشینی و ادامه اش

را میبینی .. ادامه زیبایش را .. هادی محرابی به عنوان

نویسنده (و کارگردان)غوغا کرده .. من هنوزم عاشق

فلافل هستم …. ولی نه دیگه تو آبادان … این دیالوگ

را به خاطر خواهی سپرد .. از بازی ضعیف زهرا آقایی

در نقش دختر ناتنی جانباز (و همسر جانباز) چشم پوشی

میکنی .. از افتادن تابلو در تاریکی چشم پوشی

میکنی .. چیزهای اندک بد این تئاتر را در پس زمینه

تیره صحنه اجرا محو میکنی .. تو ، بعد از گذشت

مدت زمان اندکی ، این تئاتر را دوست میداری و برایش

ارزش قائل میشوی .. تکه آخر پازل در رویا شکل

میگیرد ، و کامل میشود .. رویاها  ، محو و ناپیدا در

مـــــِـــه ، در خاطرات زیستن را در این تئاتر میبینی ، در

تئاتر پازل … یک جانباز عکاس (با بازی محمد افشاری )

که از فراموشی به یادآوری میرسد ، از درد به

آرامش ، از گذشته به حال و تو ، او را در این سفر

همراهی میکنی ، در این سفر کوتاه اما دلچسب .. تو

از پایان سردرگم این نمایش هم چشم پوشی میکنی ، وقتی

پرده کشیده میشود نمیدانی تمام شده یا نه ، نمیدانی

باید دست بزنی یا نه ، نمیدانی باید بلند شوی و بروی

یا نه .. نمایشنامه تمام میشود ولی در ذهن تو نه .. این

نمایش کوتاه و قشنگ را دوره میکنی و دوره ، مرور

و مرور ، در راه برگشت ، در خیابان ، در سه راه ساعت …

میپسندم(۱)خوشم نیامد(۱)
شب ششم جشنواره تئاتر برای همه : کوتاه و کوبنده

پیمایش نوشته


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *