موش گفت : افسوس ،  دنیا روز به روز تنگ‌ تر می‌شود . اول

آن قدر بزرگ بود که می‌ترسیدم . دویدم و دویدم و خوشحال

بودم ، که سرانجام در دوردست ، چپ و راست خودم

دیوارهایی دیدم ، اما این دیوارهای بلند با چنان

سرعتی به هم نزدیک می‌شوند که به آخر خط میرسم

و تله‌ای که باید توی آن بیفتم ، گوشه‌ای منتظرم است.

گربه گفت : " فقط باید مسیرت را عوض کنی " و آن را خورد.

دیوارچین نوشته فرانتس کافکا

دیوارچین نوشته فرانتس کافکا

میپسندم(۵)خوشم نیامد(۰)
دیوار چین

پیمایش نوشته


2 دیدگاه در “دیوار چین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *