اگر اهل فوتبال باشی میدانی که ستاره های فوتبال از

زمین های خاکی شروع به درخشش کرده اند ، اگر اهل

شعر باشی میدانی که بهترین شاعران به مکتب هم

نرفته اند ، و اگر اهل هنر باشی میدانی که بهترین هنرمندان

از قشر پایین و عوام جامعه سر بلند کرده اند ، و تو امشب

در پایین هستی . پایین پایین . تو امشب به ارشاد

نرفته ای ، به هنرستان فدک آمده ای . اداره ارشاد و

سالن آمفی تئاتر شهرت را رها کرده ای و به جایی آمده ای

که مخصوص اجرای تئاتر نیست اما قرار است در آن تئاتر

اجرا شود . تو به اداره ارشاد نرفته ای ، از هنرمندان پوشالی

شهرت خسته شده ای ، از نقاب ها خسته شده ای ، از

ادعای های پوچ و ژست های هنرمندانه و رذیلانه بیزار

شده ای و به کوچه خاجیگون آمده ای . جایی که عوام

فرمان روایی میکنند و تو یک عامی هستی . اگر

لندن را مهد نمایشنامه و تئاتر بدانیم ، شمال لندن

سالن های مجلل تئاتر برای خواص و اعیان های لندن

است و جنوب لندن ، میان گــِــل و لای ، تئاتر هایی اجرا

میشود که توده مردم بیننده آن هستند ، از هر قشر با هر

حرف رکیک ، و در جنوب هستی ، جنوب جنوب . احساس

میکنی به همین جا تعلق داری ، احساس میکنی در زمان

درست ، در مکان درست هستی .. وارد میشوی ، روی

صندلی های پلاستیکی مینشینی ، میان پسرانی که

شوخی های زشت میکنند و حرف های زشت میزنند و

رفتار زشتی دارند ولی تو آن ها را دوست داری ، دخترانی

که بوی صداقت میدهند  ، اینجا خبری

از لباس های زیبا ، تیپ های هنری ، موهای بلند و بلوند

و اداهای مضحک نیست ، اینجا هنر برای همه

هست ، اینجا ، در سالن همایش هنرستان فدک ، تئاتر

آغوشش را برای همه باز کرده .. اسامی بازیگران را

دوره میکنی ، ملک گودرزی ، مهراب مهرابی ، ابوتراب

مهرابی ، علی مهرابی و چند اسم دیگر . ملک گودرزی

خدای طنز سمیرم است و با وجود او میتوانی راحت

روی صندلی لم بدهی و مطمئن باشی که خواهی خندید ، از

ته دل ..  هنوز پرده ها را نکشیده اند و تو در کنار

دو دوست عزیزت و بهترین دوست هایت ، با خیال

راحت و رها از تمام غم ها و افکار پریشان سالن و

افراد در سالن را نگاه میکنی ، اینجا خود خود سمیرم

است ، سمیرمی که سعی نمیکند با تکیه بر حرف های

روشنفکرانه خود را طور دیگری جلوه دهد ، سمیرمی

که با کلمات و جملات هنری خود را نمیفریبد ، اینجا

سمیرم اصلی خود نمایی میکند و تو عاشق این صداقت افراد

عامی هستی . با لبخند به آن ها نگاه میکنی ، با گرمی ، با

عشق . پرده ها کنار میرود ، پرده اول اسیر شدن یک بسیجی

را نشان میدهد با بازی چندش آور علی مهرابی ، که به دست

ملک گودرزی و ابوتراب مهرابی دستگیر میشود . ملک

گودرزی صحبت نمیکند ولی واکنش های فیزیکی بسیار جذابی

دارد . پرده دوم بازجویی از آن بسیجی را نشان میدهد که

بازجو مهراب مهرابی است که بسیجی تسلیم نمیشود و در

آخر عراقی ها شکست میخورند ،باز هم ملک گودرزی

حرف نمیزند ولی  صحنه را میچرخاند . دو پرده اول تو

را بسیار بیشتر از آن چیزی که انتظارش را داشته ای ناامید

کرده . بسیار سرد و نچسب . ولی میدانی که این دو

پرده یک نوع باج دهی بوده به مناسبت ۲۲ بهمن ، یک

نوع سبیل چرب کردن مسئولان سمیرم . تو میدانی که پرده

سوم در راه خواهد بود ، ملک گودرزی حرف خواهد زد

و شلیک خنده ها در راه خواهد بود ، میدانی که ملک

گودرزی صحنه را به آتش میکشد . پرده سوم ، آن چیزی

است که همه منتظرش هستند . پرده سوم شروع میشود با

عنوان تهاجم فرهنگی ماهواره ، ملک گودرزی غوغا

میکند و تو ریسه میروی از خنده ، دو دوست عزیزت هم

همراه تو و هر سه شما همراه تمامی سالن ، غش میکنید از

خنده ، ابوتراب مهرابی در نقش زن بی سواد و در نقش

زن آرایش کرده عالی بازی میکند ، حتی علی مهرابی هم

کمی بهتر بازی میکند . تو میخندی و میخندی و

میخندی ، قهقهه میزنی . تو در میان خانواده خودت هستی

و همراه خانواده ات خوش و خندان هستی و چه لذتی

میبری امشب .. نمایش تمام میشود و تو حتی در راه برگشت

هم میخندی .. و بیش از همه از این خوشحالی که خوب

شد به اداره ارشاد نرفتی !!!!

Ps : به احترام ملک گودرزی کلاه از سر بر میدارم !    

میپسندم(۲)خوشم نیامد(۰)
تئاتر برای همه : این بار در جایی دیگر …

پیمایش نوشته


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *